دوشنبه / ۱۵ تیر / ۱۴۰۵ Monday / 6 July / 2026
×
یکصد و نود و سومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد
با دو پرونده خواندنی درباره اینترنت و فناوری ارتباطات؛

یکصد و نود و سومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد

زمانِ شنیدنِ مردم؛ گذار از افراط به عقلانیت
امیرعباس تقی‌پور | مدیرمسئول ماهنامه مدیریت ارتباطات

زمانِ شنیدنِ مردم؛ گذار از افراط به عقلانیت

یکی از چالش‌های مهم عصر رسانه، کم‌رنگ شدن نگاه به انسان به‌عنوان یک کل معنادار و پررنگ شدن نگاه ابزاری به اوست.
بحران نابینایی ارتباطی، پارادایم خاموشی که سرمایه اجتماعی را می‌بلعد

به گزارش آژانس خبری پی آر؛ دکتر «حمید شکری خانقاه» متخصص جامعه‌شناسی فرهنگی، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و از صاحب‌نظران حوزهٔ روابط عمومی و ارتباطات، در این زمینه مدل «نابینایی ارتباطی» را به‌عنوان پارادایم خاموشی که سرمایهٔ اجتماعی را می‌بلعد ارائه می‌کند.

«نابینایی ارتباطی» صرفاً یک استعارهٔ ادبی یا هشدار اخلاقی نیست. بلکه مدلی تحلیلی برای فهم یکی از مهم‌ترین بحران‌های عصر جدید است.

بحرانی که در آن، افراد، سازمان‌ها، خانواده‌ها و حتی نظام‌های تصمیم‌گیری، به‌تدریج توانایی دیدن انسان به‌عنوان یک «کل معنادار» را از دست می‌دهند و او را به عدد، سود، ظاهر، داده، نقش یا کارکرد تقلیل می‌دهند.

بنابراین، بحران امروز فقط کمبود ارتباط نیست؛ تقلیل انسان‌ها به عدد، نقش و کارکرد است که سرمایهٔ اجتماعی را از درون فرسوده می‌کند.

در همین باره با دکتر «حمید شکری خانقاه» به گفت‌وگو نشستیم.

 بحران تازه‌ای که آن را «نابینایی ارتباطی» می‌نامید، دقیقاً به چه معناست؟

در جهانی که همه به هم متصل‌اند، شاید تلخ‌ترین واقعیت این باشد که کمتر از همیشه همدیگر را می‌بینیم.

شبکه‌ها پر از صداست، سازمان‌ها پر از گزارش است، خانواده‌ها پر از تماس روزمره‌اند؛ اما انسان که عنصر مرکزی ارتباط است، آرام‌آرام از میدان دید حذف شده است. این بحران خاموش، همان «نابینایی ارتباطی» است.

این مدل توضیح می‌دهد چگونه انسان امروز، به‌جای آنکه با احساس، کرامت، تجربه و معنا دیده شود، به عدد، داده، سود، ظاهر، نقش و کارکرد فروکاسته شده است.

در عصر انفجار ارتباطات، یک پارادوکس عجیب پیش چشم ماست. بحران قرن ۲۱ فقط اقتصادی نیست؛ ما دچار نابینایی ارتباطی شده‌ایم.

هر روز بیشتر حرف می‌زنیم، بیشتر پیام می‌فرستیم، بیشتر دیده می‌شویم، بیشتر منتشر می‌کنیم، بیشتر تحلیل می‌شویم؛ اما کمتر فهمیده می‌شویم.

وقتی انسان به عدد، سود و ظاهر تقلیل می‌یابد، بحران «نابینایی ارتباطی» شکل می گیرد.

جهان امروز از ابزارهای ارتباطی اشباع شده است، اما از ارتباط انسانی تهی‌تر شده است. آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، اما احساس تنهایی می‌کنند.

کارکنان در سازمان‌ها ارزیابی می‌شوند، اما احساس می‌کنند دیده نمی‌شوند. مشتریان ثبت می‌شوند، کد می‌گیرند، امتیاز می‌دهند، اما اغلب حس می‌کنند کسی واقعاً صدای آنها را نمی‌شنود.

در خانواده‌ها تماس هست، هم‌زیستی هست، مسئولیت هست، اما گاهی گفت‌وگوی واقعی غایب است. این همان بحران پنهان عصر ماست که شاید بسیاری آن را تجربه کرده‌اند، اما کمتر برای آن نامی روشن داشته‌اند.

فارس: این اتفاق چگونه می‌افتد؟

نابینایی ارتباطی یعنی دیدن همه چیز در انسان، جز خود انسان. یعنی دیدن عدد، نه رنج. دیدن نقش، نه شخصیت. دیدن سود، نه کرامت.

دیدن ظاهر، نه تجربهٔ زیسته. دیدن کارکرد، نه معنا. دیدن داده، نه انسان. این فقط یک ضعف اخلاقی فردی نیست؛ یک اختلال عمیق در شیوهٔ ارتباط، مدیریت و زیست اجتماعی است.

بنابراین، هرجا انسان فقط ابزار دیده شود، رابطه دیر یا زود فرو می‌ریزد.

مدل «نابینایی ارتباطی» از یک نقطهٔ حساس آغاز می‌شود؛ تقلیل انسان. انسان وقتی در سازمان فقط «نیروی کار» دیده می‌شود، در بازار فقط «مشتری»، در آموزش فقط «نمره»، در خانواده فقط «وظیفه»، در جامعه فقط «ظاهر» و در فضای دیجیتال فقط «داده»، دیگر به‌عنوان یک موجود کامل و معنادار دیده نشده است.

او هست، اما دیده نمی‌شود. حرف می‌زند، اما شنیده نمی‌شود. حضور دارد، اما به رسمیت شناخته نمی‌شود.

این همان لحظه‌ای است که ارتباط از معنا خالی می‌شود و به ابزار تبدیل می‌شود.

در چنین وضعیتی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «تو کیستی؟» بلکه این است که «چه فایده‌ای داری؟»، «چه عددی تولید می‌کنی؟»، «چقدر می‌فروشی؟»، «چند لایک داری؟»، «چه رتبه‌ای آورده‌ای؟» و «چقدر بازدهی داری؟»

این جابه‌جایی، آرام و بی‌صدا رخ می‌دهد؛ اما پیامدهای آن سنگین است. در عصر شبکه‌ها، آدم‌ها بیشتر نمایش داده می‌شوند، اما کمتر فهمیده می‌شوند.

 رد پای «نابینایی ارتباطی» را در بحران‌های روزمره چگونه تحلیل می‌کنید؟

نابینایی ارتباطی فقط به این معنا نیست که افراد با هم بد صحبت می‌کنند یا مهارت گفت‌وگو ندارند. مسئله عمیق‌تر است.

پیش از آنکه گفت‌وگو خراب شود، نگاه خراب شده است. پیش از آنکه پیام مخدوش شود، ادراک انسان از انسان مخدوش شده است. پیش از آنکه رابطه فروبپاشد، طرفین همدیگر را به‌درستی نمی‌بینند.

به همین دلیل، نابینایی ارتباطی را باید یک بحران ادراکی‌ساختاری دانست؛ بحرانی که هم در ذهن افراد رخ می‌دهد، هم در سازوکار سازمان‌ها، هم در سبک زندگی اجتماعی و هم در روابط خانوادگی.

آیندهٔ ارتباطات شاید نه در فناوری بیشتر، بلکه در انسان‌دیدنِ عمیق‌تر باشد. وقتی دیگری را درست نبینیم، نمی‌توانیم با او همدلی کنیم. وقتی همدلی کاهش یابد، گفت‌وگو سطحی می‌شود.

وقتی گفت‌وگو تضعیف شود، اعتماد فرسوده می‌شود. و وقتی اعتماد از بین برود، سرمایهٔ اجتماعی فرو می‌ریزد.

فرمول تخریب در این مدل روشن است:

تقلیل انسان <– کاهش همدلی <– تضعیف گفت‌وگو <– فرسایش اعتماد <– بحران سرمایهٔ اجتماعی
جامعه‌ای پر از ارتباط، اما کم‌فهم!

 

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌های تخصصی روابط عمومی به کانال پی آر در «بله» بپیوندید …

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *